عبد الله الأنصاري الهروي ( مترجم وشارح : اسماعيل منصورى لاريجانى )

408

منازل السائرين ( فارسى )

يعنى همان‌طور كه تشنه به دنبال آب است ، چشمه هم منتظر لب تشنه است و اين نسبت بين عاشق و معشوق به شكلى است كه هر دو دنبال يكديگرند . نكتهء سوم : تقديم « يحبهم » بر « يحبّونه » است . يعنى اول عاشقى را خدا آغاز مىكند و عاشق را دعوت به عشق‌بازى مىكند . بنابراين ، اصالت عشق قبل از آنكه عاشقى باشد ، معشوقى است . به قول حافظ : سايهء معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد * ما به او محتا بوديم او به ما مشتقا بود اين بيت نشان مىدهد كه عشق ما خالص نيست ، زيرا آميخته با نياز است ، اما عشق خدا به ما اشتياق در اشتياق است . خواجه از اين آيه براى باب محبت استشهاد جسته مىنويسد : المحبة تعلق القلب بين الهمّة و الأنس فى البذل و المنع على الافراد . محبت تعلق قلب بين همت و أنس است . همت ؛ يعنى ، شدت طلب و تعلق و انس استشمام تجلى يار و استغراق در آن است . پس محبت تعلق قلب بين اين دو حالت است ، كه با بذل نفس براى محبوب و منع قلب از توجه به ماسوى الله همراه است « على الافراد » ؛ يعنى اوصاف خود را ، با ذكر محاسن محبوب ، فراموش مىكند . و المحبة اول أو ديه الفناء ، و العقبة ا لتى ينحدر منها على منازل المحو ، و هى آخر منزل يلتقى فيه مقدّمه العامه و ساقّة الخاصه . و مقام محبت آغاز وادى فنا است ، البته فناى خواطر محب در پايانه‌اى است كه منازل محو از آن محقق مىشود كه شامل : محو افعال در فعل الحق ، محو صفات در صفات جمال مطلق الهى و نيز ، محو ذات در تجلى ذاتى مىشود كه آن ظهور وحدت وجود است . همچنين محبت كه مقام فناى خاطر محب در محبوب است ، آخرين منزل براى پيشگامان عوام است ، زيرا در پرتو انوار جلال و جمال الهى مستغرق مىشوند ، با حفظ رسوم . و منزلى براى به جا ماندگان از خواص است ، چرا كه آنها با اضمحلال رسوم ظاهر مستغرق مىشوند . ناگفته نماند كه التقاى مقدمه عامه با اتصال خاصه ، التقايى معنوى است و الا هيچ ملاقاتى به نسبت مقام بين آنها نيست . « و مادونها اغراض لا عواض » و